تبليغاتX
سکوت های یک زن
سکوت های یک زن











 

گل سرخي كه چيدي

لاي موهاي مواجم

خود نمايي مي كند

و تو را خيره تر

 

 

 

نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 16:55 توسط یک زن| |


 

تا تو بر نگردي

دخترك قصه ما خواب ندارد

شبها زودتر برگرد

بگذار در روشني چراغهاي آبادي

تو در خانه باشي

 

پ.ن: براي مرد هميشه مهربانم.

 

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 8:20 توسط یک زن| |


 

تمام پريشاني و كابوسهايم 

فكر نبودن توست

در بودنت

 

نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 10:19 توسط یک زن|


 

سالهاست در كنج لبت

خانه كرده ام

با هر لبخندت صدر نشينم و

با هر اخم

ويران

 

 

نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 9:43 توسط یک زن|


 

شاید روزی ببخشم

شاید اگر بخندی

همان آن

شاید

شاید

باز هم زخمی نو

روزی نو

 

پ.ن: به دوستی گفتم از خدا یه هفته مرخصی می خوام، می خوام یه هفته بمیرم ولی خدا باید تضمین کنه که بعد از اون سالم برم گردونه، در جواب گفت راهش کماست. لبانم خندید و دلم فریاد زد.

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 19:40 توسط یک زن|


 

نه اشتباه نكن

پاييزم رنگ دارد

هزار رنگ

زيبا و عاشق

من امسال كورم.

 

پ.ن.: خدايا مرخصي مي خوام.

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 13:44 توسط یک زن| |


 

گاه خنده ام مي گيرد

وقتي نقاب زن بودن را به صورت دارم.

...

گاه گريه!

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 8:59 توسط یک زن| |


 

نه ديگر دستانت بوي بهار نارنج مي دهند

نه صدايت لرزش عشق دارد

ي ك ز ن فرياد خواهد زد

كه بازگردان

تمام مهربان بودنت را

و چه ساده!

كه تو حتي شعرهايم را نمي خواني

و چه خوش خيالم من

كه درون شعرهايم برايت پيغام مي گذارم

و چه ساده!

پ.ن.: پشت خواهم كرد، پشت پا نخواهم زد.

 

نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 11:18 توسط یک زن| |


 

جنون و ديوانگي ام ديدني ست

وقتي لبه بام

رقص سماع مي كنم

 

 

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 14:52 توسط یک زن| |


 

دلم انار هزار دانه مي خواهد

كه با رنگ سرخ آن

لبان بي رنگم را

چون خون سرخ تو

رنگ كنم

 

- دلم به خونخواهي تو آمده

 

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 15:33 توسط یک زن| |